در سال ۱۹۰۷، فیلسوف ایتالیایی، بندتو کروچه، این پرسش را مطرح کرد: »چه بخشی از اندیشه هگل زنده و چه بخشی از آن مرده است؟« پانصدمین سالگرد اثر ماکیاوللی، شهریار، برای ما فرصتی را فراهم آورده که همین پرسش را در مورد تأثیر دنبالهدار وی مطرح کنیم. در دنیای امروز ممکن است بسیاری فکر کنند ماکیاوللی چیزی برای گفتن به ما ندارد؛ چراکه با شکست رقتبار سیاست ماکیاولیستی، به نظر میرسد اندیشه ماکیاوللی جدی گرفته نشود. اما شکست سیاست ماکیاولیستی به این معنا نیست که در جهان پیرامون ما، نظریه سیاست بهطور کلی از خوانش و درک و فهم ماکیاوللی بینیاز است. حتی امروز نیز ماکیاوللی بهتر از دیگران ما را به دقیقترین ابزار نظری مسلح میکند که برای تجزیه و تحلیل سیاستهای موجود در قرن بیستویکم احتیاج داریم. البته فراموش نباید کرد که اندیشه سیاسی ماکیاوللی از بسیاری جهات متمایز از سیاست زمان ما است.
رامین جهانبگلو
در سال ۱۹۰۷، فیلسوف ایتالیایی، بندتو کروچه، این پرسش را مطرح کرد: »چه بخشی از اندیشه هگل زنده و چه بخشی از آن مرده است؟« پانصدمین سالگرد اثر ماکیاوللی، شهریار، برای ما فرصتی را فراهم آورده که همین پرسش را در مورد تأثیر دنبالهدار وی مطرح کنیم. در دنیای امروز ممکن است بسیاری فکر کنند ماکیاوللی چیزی برای گفتن به ما ندارد؛ چراکه با شکست رقتبار سیاست ماکیاولیستی، به نظر میرسد اندیشه ماکیاوللی جدی گرفته نشود. اما شکست سیاست ماکیاولیستی به این معنا نیست که در جهان پیرامون ما، نظریه سیاست بهطور کلی از خوانش و درک و فهم ماکیاوللی بینیاز است. حتی امروز نیز ماکیاوللی بهتر از دیگران ما را به دقیقترین ابزار نظری مسلح میکند که برای تجزیه و تحلیل سیاستهای موجود در قرن بیستویکم احتیاج داریم. البته فراموش نباید کرد که اندیشه سیاسی ماکیاوللی از بسیاری جهات متمایز از سیاست زمان ما است.