یک شب یکشنبه زمانی که کنجکاویها در مورد گتسبی به اوج خود رسیده بود، دیگر چراغهای خانهی گتسبی روشن نشدند و گتسبی به نقش خودش به عنوان تری ملیکو با همان ابهامی که شروع شده بود خاتمه داد. کمکم متوجه ماشینهایی شدم که مشتاقانه به پارکینگش میآیند، لحظهای میایستند و بعد با ناراحتی از آن جا دور میشوند. ترسیدم که مبادا مریض شده باشد؛ به همین خاطر به پرسوجو رفتم که جلوی در با پیش خدمت ناآشنایی مواجه شدم که صورت وحشتناکی داشت و با بدگمانی زیرچشمی وراندازم کرد.
اسکات فیتز جرالد
یک شب یکشنبه زمانی که کنجکاویها در مورد گتسبی به اوج خود رسیده بود، دیگر چراغهای خانهی گتسبی روشن نشدند و گتسبی به نقش خودش به عنوان تری ملیکو با همان ابهامی که شروع شده بود خاتمه داد. کمکم متوجه ماشینهایی شدم که مشتاقانه به پارکینگش میآیند، لحظهای میایستند و بعد با ناراحتی از آن جا دور میشوند. ترسیدم که مبادا مریض شده باشد؛ به همین خاطر به پرسوجو رفتم که جلوی در با پیش خدمت ناآشنایی مواجه شدم که صورت وحشتناکی داشت و با بدگمانی زیرچشمی وراندازم کرد.