۱۷:۱۷
فصل هفتم.هشتم.نهم

اسکات فیتز جرالد

یک شب یکشنبه زمانی که کنجکاوی‏ها ‏‏در مورد گتسبی به اوج خود رسیده بود، دیگر چراغ‌های خانه‏ی ‏‏گتسبی روشن نشدند و گتسبی به نقش خودش به عنوان تری ملیکو با همان ابهامی که شروع شده بود خاتمه داد. کم‌کم متوجه ماشین‌هایی شدم که مشتاقانه به پارکینگش می‌آیند، لحظه‌ای می‌ایستند و بعد با ناراحتی از آن جا دور می‌شوند. ترسیدم که مبادا مریض شده باشد؛ به همین خاطر به پرس‌وجو رفتم که جلوی در با پیش خدمت ناآشنایی مواجه شدم که صورت وحشتناکی داشت و با بدگمانی زیرچشمی وراندازم کرد.

نظر کاربران