۱۷:۰۹
فصل چهارم.پنجم.ششم

اسکات فیتز جرالد

یکشنبه صبح، وقتی زنگ‌ کلیساها در سرتاسر روستاهای ساحلی به صدا درآمد، دنیا و معشوقه‌اش به خانه‏ی ‏‏گتسبی برگشتند و روی چمن‌‌هایش خوش و خندان درخشیدند. خانم‌های جوان لا به لای گل‌ها و بطری‏های ‏‏کوکتل وول می‏خوردند و می‌گفتند: «گتسبی قاچاقچی مشروب است، یک دفعه یکی را کشته؛ طرف فهمیده بوده که او برادرزاده‏ی ‏‏فون هیندنبرگ و پسرعموی شیطان است و او هم زده یارو را کشته! عزیزم یک گل بده به من و ته آن مشروب را بریز تو گیلاسم.» یک بار اسامی هر که آن تابستان به خانه‏ی ‏‏گتسبی آمده بود را روی فضای خالی جدول زمان‌بندی‌ قطارها یادداشت کردم. آن جدول دیگر الان کهنه و از هم پاشیده شده است و در سربرگش نوشته «این برنامه تا پنجم جولای 1922 معتبر است»، اما هنوز می‌توانم آن نام‌های کمرنگ شده را بخوانم و این اسامی گویاتر از کلی گویی‏های ‏‏من در مورد آن افراد است؛ آدم هایی که با شرکت همیشگی در مهمانی‏های ‏‏گتس

نظر کاربران