تیم بچه خونآلودی که هنوز آشکارا گیج بود اما میتوانست روی پای خودش راه برود را به دفتر کریگ جکسون، صاحب انبارهای دوپرای که در شهر دونینگ ساکن بود، راهنمایی کرد. او پنج سالی میشد که طلاق گرفته بود و از اطاق کولردارِ پشت دفتر به عنوان آپارتمان کمکی برای زندگی استفاده میکرد. حالا جکسون در آنجا نبود، و این برای تیم جای تعجب نداشت؛ در روزهایی که قطار 56 به جای اینکه مستقیم از دوپرای گذر کند، در اینجا توقف داشت، احتمال اینکه کریگ خودش را گم و گور کند، زیاد بود.
استفن کینگ
تیم بچه خونآلودی که هنوز آشکارا گیج بود اما میتوانست روی پای خودش راه برود را به دفتر کریگ جکسون، صاحب انبارهای دوپرای که در شهر دونینگ ساکن بود، راهنمایی کرد. او پنج سالی میشد که طلاق گرفته بود و از اطاق کولردارِ پشت دفتر به عنوان آپارتمان کمکی برای زندگی استفاده میکرد. حالا جکسون در آنجا نبود، و این برای تیم جای تعجب نداشت؛ در روزهایی که قطار 56 به جای اینکه مستقیم از دوپرای گذر کند، در اینجا توقف داشت، احتمال اینکه کریگ خودش را گم و گور کند، زیاد بود.