۱۰:۴۱
قسمت چهارم

مائیو بنچی

وقتي چشم آيوي به نامه¬اي افتاد كه تمبر ايرلند و مهر پستي ناآشنايي داشت، از تعجب خشكش زد. به محض آن كه لنا براي رفتن به مؤسسه از پله ها سرازير شد، آيوي پرده را پس زد. لنا دلهره‌يعجيبي داشت و جرأت نمي¬كرد از بابت نامه به دلش اميدي بدهد. او ناباورانه نامه را گرفت، در آشپزخانه¬ي آيوي روي يك صندلي نشست و آن را خواند. نامه فقط يك صفحه بود، نه عنواني، نه سلامي، نه حالي و نه احوالي. اما يادداشتي كه خود او براي كيت نوشته بود، دست كمي از اين يكي نداشت.

نظر کاربران