وی موفق شد از دید صاحبخانه¬اش در پلکان پنهان بماند. اطاق کوچکش زیر بام ساختمان بلند پنج طبقه¬ای بود که بیشتر به یک گنجه شباهت داشت تا اطاق. صاحبخانه که خانه را با خدمتکار به او اجاره داده بود غذایش را نیز تأمین می¬کرد و خود در طبقه پائین اطاق مرد جوان اقامت داشت. جوان هر بار مجبور بود از جلوی پنجره آشپزخانه او که همیشه باز بود عبور کند. هر بار که از جلوی پنجره می¬گذشت احساس ناراحتی و ترس میکرد که موجب شرمندگی¬اش می¬شد. مبلغ زیادی به صاحبخانه بدهکار بود و از ملاقات با او ابا داشت.
داستایفسکی
وی موفق شد از دید صاحبخانه¬اش در پلکان پنهان بماند. اطاق کوچکش زیر بام ساختمان بلند پنج طبقه¬ای بود که بیشتر به یک گنجه شباهت داشت تا اطاق. صاحبخانه که خانه را با خدمتکار به او اجاره داده بود غذایش را نیز تأمین می¬کرد و خود در طبقه پائین اطاق مرد جوان اقامت داشت. جوان هر بار مجبور بود از جلوی پنجره آشپزخانه او که همیشه باز بود عبور کند. هر بار که از جلوی پنجره می¬گذشت احساس ناراحتی و ترس میکرد که موجب شرمندگی¬اش می¬شد. مبلغ زیادی به صاحبخانه بدهکار بود و از ملاقات با او ابا داشت.