نزدیک میدان بازار و جنب فروشگاه پلوتنیکوف خانه کوچکی قرار داشت که بیرون و داخل آن بسیار تمیز بود. این خانه به خانم کراسوتکین تعلق داشت. همسرش منشی دولت بود و چهارده سال قبل از دنیا رفته بود و بیوه او که بانوی سی و دو ساله زیبایی بود هنوز در آن خانه می-زیست. او با عواید سالیانه¬اش زندگی آبرومندی داشت. زن بسیار آرام و نسبتاً شاد و خوشرویی بود. او به هنگام مرگ همسرش هجده سال بیشتر نداشت، یک سالی بود که ازدواج کرده بود و تازه پسری به دنیا آورده بود. او پس از مرگ همسرش زندگی خویش را وقف تربیت پسر بسیار عزیزش کولیا کرده بود و از او چون گنجینه گرانبهایی مراقبت می¬کرد. او را عاشقانه دوست داشت، اما در طی این چهارده سال به جای این که از وجود او شاد باشد بیشتر رنج کشیده بود، همواره نگران بود که مبادا پسرش سرما بخورد، یا در اثر شیطنت زخمی شود یا روی صندلی برود و از روی آن بیافتد و ... می¬توان گفت مدام
داستایفسکی
نزدیک میدان بازار و جنب فروشگاه پلوتنیکوف خانه کوچکی قرار داشت که بیرون و داخل آن بسیار تمیز بود. این خانه به خانم کراسوتکین تعلق داشت. همسرش منشی دولت بود و چهارده سال قبل از دنیا رفته بود و بیوه او که بانوی سی و دو ساله زیبایی بود هنوز در آن خانه می-زیست. او با عواید سالیانه¬اش زندگی آبرومندی داشت. زن بسیار آرام و نسبتاً شاد و خوشرویی بود. او به هنگام مرگ همسرش هجده سال بیشتر نداشت، یک سالی بود که ازدواج کرده بود و تازه پسری به دنیا آورده بود. او پس از مرگ همسرش زندگی خویش را وقف تربیت پسر بسیار عزیزش کولیا کرده بود و از او چون گنجینه گرانبهایی مراقبت می¬کرد. او را عاشقانه دوست داشت، اما در طی این چهارده سال به جای این که از وجود او شاد باشد بیشتر رنج کشیده بود، همواره نگران بود که مبادا پسرش سرما بخورد، یا در اثر شیطنت زخمی شود یا روی صندلی برود و از روی آن بیافتد و ... می¬توان گفت مدام