روزی گرم و روشن در اواخر ماه آگوست بود. ملاقات با کشیش برای ساعت یازده و نیم یعنی بلافاصله پس از اجرای مراسم مذهبی تعیین شده بود. مهمانان در مراسم نماز شرکت نداشتند و همه آنها اواخر مراسم وارد صومعه شدند. اولین کالسکه بسیار با شکوه و جلال بود و دو اسب گران¬قیمت به آن بسته بودند. میوسوف و یکی از اقوام دور او که جوان بیست¬ساله¬ای به نام پیوتر فومیچ کالگانوف بود در این کالسکه بودند. این جوان خود را برای ورود به دانشگاه آماده می¬کرد. اما میوسوف که مدتی در خانه او اقامت کرده بود اصرار داشت او را به یکی از دانشگاه¬های خارج از کشور مثل زوریخ یا اینا ببرد اما مرد جوان هنوز در این مورد تصمیم نگرفته بود. او جوانی متفکر و اندکی گیج بود. جوانی خوش¬قیافه، قوی هیکل و نسبتاً قدبلند بو
داستایفسکی
روزی گرم و روشن در اواخر ماه آگوست بود. ملاقات با کشیش برای ساعت یازده و نیم یعنی بلافاصله پس از اجرای مراسم مذهبی تعیین شده بود. مهمانان در مراسم نماز شرکت نداشتند و همه آنها اواخر مراسم وارد صومعه شدند. اولین کالسکه بسیار با شکوه و جلال بود و دو اسب گران¬قیمت به آن بسته بودند. میوسوف و یکی از اقوام دور او که جوان بیست¬ساله¬ای به نام پیوتر فومیچ کالگانوف بود در این کالسکه بودند. این جوان خود را برای ورود به دانشگاه آماده می¬کرد. اما میوسوف که مدتی در خانه او اقامت کرده بود اصرار داشت او را به یکی از دانشگاه¬های خارج از کشور مثل زوریخ یا اینا ببرد اما مرد جوان هنوز در این مورد تصمیم نگرفته بود. او جوانی متفکر و اندکی گیج بود. جوانی خوش¬قیافه، قوی هیکل و نسبتاً قدبلند بو