۱۲:۵۸
قسمت اول

استیفن کینگ

بیلی سامرز در لابی هتل نشسته و منتظر رسیدن ماشین بود. بعدازظهر جمعه را می‌گذراند. بااینکه کمیکی به نام آرچی همراه پالز و گالز در دست داشت، به امیل زولا و سومین کتابش که شهرتی فراوان برای او به ارمغان آورد، می‌اندیشید. تریس رکین . ازنظرش موضوع این کتاب بسیار مناسب مردان جوان بود. تصور می‌کرد در آن زمان زولا به‌تازگی حفاری معدنی را شروع کرده بود که می‌توانست به چشمه‌ای عمیق و افسانه‌ای از فلسفه برسد. باور داشت زولا نسخه‌ی کابوس مانند چارلز دیکنز بود (و هست). با خود می‌گفت این کتاب منبعی عالی برای یک مقاله است. البته خودش تابه‌حال هیچ مقاله‌ای ننوشته بود.

نظر کاربران