هالی نفس عمیقی کشید و ایستاد، موها پریشان، کت از یک طرف آویزان، بلوز بیرون از شلوار. رالف فکر کرد قیافه او هم جذاب است و هم بسیار شکننده. «خوب شد. من به تخت خواب میرم.» رالف او را تا کنار در همراهی کرد و در را باز کرد. هنگامی که هالی به بیرون قدم میگذاشت، رالف گفت، «پایانی برای جهان نیست.» هالی موقرانه به او نگاهی انداخت. «درسته. پایانی برای شگفتیها نیست.
استیون کینگ
هالی نفس عمیقی کشید و ایستاد، موها پریشان، کت از یک طرف آویزان، بلوز بیرون از شلوار. رالف فکر کرد قیافه او هم جذاب است و هم بسیار شکننده. «خوب شد. من به تخت خواب میرم.» رالف او را تا کنار در همراهی کرد و در را باز کرد. هنگامی که هالی به بیرون قدم میگذاشت، رالف گفت، «پایانی برای جهان نیست.» هالی موقرانه به او نگاهی انداخت. «درسته. پایانی برای شگفتیها نیست.