کارآکاه جک هوسکینز از اداره پلیس فلینت سیتی ساعت دو صبح چهارشنبه با بدبختی سهگانه از خواب بیدار شد: گیجی بعد از مستی، آفتاب سوختگی، و نیاز به رفتن به توالت. او فکر کرد، این به خاطر چیزیه که تو لویترس مالینوز خوردم... اما مگر آنجا غذا خورده بود؟ او تقریبا مطمئن بود که آنجا غذا خورده – غذای اینچیلادا مملو از گوشت خوک و پنیر – اما حتم نداشت. شاید هم هسیندا بوده باشد. دیشب هوا مهآلود بود...
استیون کینگ
کارآکاه جک هوسکینز از اداره پلیس فلینت سیتی ساعت دو صبح چهارشنبه با بدبختی سهگانه از خواب بیدار شد: گیجی بعد از مستی، آفتاب سوختگی، و نیاز به رفتن به توالت. او فکر کرد، این به خاطر چیزیه که تو لویترس مالینوز خوردم... اما مگر آنجا غذا خورده بود؟ او تقریبا مطمئن بود که آنجا غذا خورده – غذای اینچیلادا مملو از گوشت خوک و پنیر – اما حتم نداشت. شاید هم هسیندا بوده باشد. دیشب هوا مهآلود بود...