ساعت ده صبح روز یکشنبه، کافهی "اومایلی ایریش اسپون" مثل بیابان خلوت بود. دو آدم عجیب و منزوی با لیوان قهوه در کنارشان و تخته بازی شطرنج مابینشان آن جلو نشسته بودند. تنها پیشخدمت زن آنجا خیره بود، میخکوب به تلویزون کوچک بالای پیشخوان، یک آگاهی تبلیغاتی در حال پخش بود... معلوم شد چیزی که به حراج گذاشته شده نوعی چوب بازی گلف است.
استیون کینگ
ساعت ده صبح روز یکشنبه، کافهی "اومایلی ایریش اسپون" مثل بیابان خلوت بود. دو آدم عجیب و منزوی با لیوان قهوه در کنارشان و تخته بازی شطرنج مابینشان آن جلو نشسته بودند. تنها پیشخدمت زن آنجا خیره بود، میخکوب به تلویزون کوچک بالای پیشخوان، یک آگاهی تبلیغاتی در حال پخش بود... معلوم شد چیزی که به حراج گذاشته شده نوعی چوب بازی گلف است.