یک ماشین بدون نشان بود. یک خودروی چهار نفره چند سال کار کردهی معمولی آمریکایی، اما تایرهای دورسیاه و سه مردی که درون ماشین نشسته بودند هویت آن را برملا کردند. دو نفر جلو یونیفرم آبی پوشیده بودند. کسی که عقب نشسته بود کت و شلوار به تن داشت، و به اندازهی یک خانه گنده بود. دو پسرِ سیاهپوست در پیادهرو ایستاده بودند، یکی از آنها یک پایش بر روی یک تخته اسکیتِ نارنجی رنگ و رو رفته قرار داشت، دیگری با یک تخته اسکیتِ لیموئی رنگ زیر بغلش، خودرو را تماشا میکردند که به محوطه پارکینگ پارک تفریح استلا بارگا پیچید، و بعد به هم نگاهی انداختند.
استیون کینگ
یک ماشین بدون نشان بود. یک خودروی چهار نفره چند سال کار کردهی معمولی آمریکایی، اما تایرهای دورسیاه و سه مردی که درون ماشین نشسته بودند هویت آن را برملا کردند. دو نفر جلو یونیفرم آبی پوشیده بودند. کسی که عقب نشسته بود کت و شلوار به تن داشت، و به اندازهی یک خانه گنده بود. دو پسرِ سیاهپوست در پیادهرو ایستاده بودند، یکی از آنها یک پایش بر روی یک تخته اسکیتِ نارنجی رنگ و رو رفته قرار داشت، دیگری با یک تخته اسکیتِ لیموئی رنگ زیر بغلش، خودرو را تماشا میکردند که به محوطه پارکینگ پارک تفریح استلا بارگا پیچید، و بعد به هم نگاهی انداختند.