۲۰:۳۹
فصل سوم باد

الیف شافاک

یک‌دفعه با شنیدن صدای پارس سگ از خواب پریدم. حتما دزدی قصد داشته وارد خانه‌ای بشود یا بوی مستی که از کوچه‌ می‌گذرد به مشامش خورده. دیگر خواب بر آدم‌های شریف حرام شده. کثافت و گناه از در و دیوار شهر‌ می‌بارد. مگر قونیه از اول این‌گونه بود. تا همین چند سال پیش قونیه شهری مطمئن و آرام بود و مردمش بانجابت و شریف بودند. اما حالا این رذالت اخلاقی مثل باتلاق به جان همه افتاده. اگر یک بار به آن برخورد کنی چنان به تو‌ می‌چسبد که راه خلاصی از آن نیست. فقیر و غنی و پیر و جوان هم سرش نمی‌شود. بعد‌ می‌بینی مثل آتشی همه وجودت را فرا گرفته است. این حال و روز ما در این شهر است. ولله اگر معلم مدرسه نبودم، پایم را هم از خانه بیرون نمی‌گذاشتم.

نظر کاربران