اگر کتابهای مرجع و متنهاي درسی تاریخ جهان باستان را بخوانیم، بارها و بارها به چنین اظهار نظرهایی برخواهیم خورد: ما نمیتوانیم سایههای سیاهی را که حتا از زمان داریوش گسترش یافت نادیده بگیریم. سایههایی که تا پایان عمر امپراتوری رشد کردند و عمیقتر شدند. بدون هیچگونه تردیدی، برداشتهای ایرانی از فرمانروا و رابطهی آن با رعایا و اتباع خود كاملاً با برداشت غربی و به خصوص آرمان یونانی از آزادی ناسازگار بود. از نظر شاه بزرگ همهی اتباع او، صرفنظر از جایگاه و خاستگاه خود، در تحلیل نهایی بردگان او بودند.
شروین وکیلی
اگر کتابهای مرجع و متنهاي درسی تاریخ جهان باستان را بخوانیم، بارها و بارها به چنین اظهار نظرهایی برخواهیم خورد: ما نمیتوانیم سایههای سیاهی را که حتا از زمان داریوش گسترش یافت نادیده بگیریم. سایههایی که تا پایان عمر امپراتوری رشد کردند و عمیقتر شدند. بدون هیچگونه تردیدی، برداشتهای ایرانی از فرمانروا و رابطهی آن با رعایا و اتباع خود كاملاً با برداشت غربی و به خصوص آرمان یونانی از آزادی ناسازگار بود. از نظر شاه بزرگ همهی اتباع او، صرفنظر از جایگاه و خاستگاه خود، در تحلیل نهایی بردگان او بودند.