القصّه، این ویژگی «جان» است که مجرّد نیست؛ برخلاف روان که مجرّد و غیرجسمانی است. همچنین «خرد» معادل «نوسِ یونانی» نیست؛ زیرا برای این معنی فردوسی «هوش» را دارد که بهمعنی عقلِ نظری و فراستِ نظری است؛ امّا خرد پیش از همه، چنان¬که از متون پهلوی نیز مستفاد است، بیشتر معادلِ «عقل عملی» است؛ البته این تعبیر و تمایز افلاطونی میانِ عقل نظری و عملی تعبیری مناسب برای فهم اندیشۀ پارسی نیست؛ زیرا «خرد» گرچه از ریشهٔ «کردن» است و معادل عمل و فعل و کنش، امّا بههیچوجه منحصر در عقل عملی و خالی از وجهۀ نظری نیست؛ چنانکه معادل «عقل نظری» یا هوش هم نیست.
حامد روشنیراد
القصّه، این ویژگی «جان» است که مجرّد نیست؛ برخلاف روان که مجرّد و غیرجسمانی است. همچنین «خرد» معادل «نوسِ یونانی» نیست؛ زیرا برای این معنی فردوسی «هوش» را دارد که بهمعنی عقلِ نظری و فراستِ نظری است؛ امّا خرد پیش از همه، چنان¬که از متون پهلوی نیز مستفاد است، بیشتر معادلِ «عقل عملی» است؛ البته این تعبیر و تمایز افلاطونی میانِ عقل نظری و عملی تعبیری مناسب برای فهم اندیشۀ پارسی نیست؛ زیرا «خرد» گرچه از ریشهٔ «کردن» است و معادل عمل و فعل و کنش، امّا بههیچوجه منحصر در عقل عملی و خالی از وجهۀ نظری نیست؛ چنانکه معادل «عقل نظری» یا هوش هم نیست.