«سالی که «گوته» مُرد، «بتینا» نامهای به دوستش «کنت هرمان فون پوکلر موسکائو» نوشت و در آن واقعهای را که در یک سال تابستان، یعنی بیست و دو سال قبل رخ داده بود، وصف کرد. «بتینا» گفت که داستان را مستقیماً از زبان بتهوون نقل میکند. در سال ۱۸۱۲... بتهوون برای چند روز به چشمه آب معدنی «تپ لیتز» رفت، و در آنجا برای اوّلینبار گوته را ملاقات کرد. یک روز برای گردش با گوته بیرون رفت. در خیابانی قدم میزدند که ناگهان با شاهزاده خانم، خانواده و ملتزمین رکابش روبرو میشوند. گوته به محض اینکه آنان را دید دیگر به سخنان بتهوون گوش نکرد، خود را به کنار جادّه کشاند و کلاه از سر برداشت. بتهون از سوی دیگر، کلاهش را بیشتر از معمول به روی پیشانی کشید، طوری اخم کرد که ابروهای پرپشتش پنج سانتیمتر بالاتر جستند و بیآنکه آهنگ گامهایش را کندتر کند به راه رفتن ادامه داد. و حال وظیفهٔ درباریان بود که بایستند، خو
یحیی شعبانی
«سالی که «گوته» مُرد، «بتینا» نامهای به دوستش «کنت هرمان فون پوکلر موسکائو» نوشت و در آن واقعهای را که در یک سال تابستان، یعنی بیست و دو سال قبل رخ داده بود، وصف کرد. «بتینا» گفت که داستان را مستقیماً از زبان بتهوون نقل میکند. در سال ۱۸۱۲... بتهوون برای چند روز به چشمه آب معدنی «تپ لیتز» رفت، و در آنجا برای اوّلینبار گوته را ملاقات کرد. یک روز برای گردش با گوته بیرون رفت. در خیابانی قدم میزدند که ناگهان با شاهزاده خانم، خانواده و ملتزمین رکابش روبرو میشوند. گوته به محض اینکه آنان را دید دیگر به سخنان بتهوون گوش نکرد، خود را به کنار جادّه کشاند و کلاه از سر برداشت. بتهون از سوی دیگر، کلاهش را بیشتر از معمول به روی پیشانی کشید، طوری اخم کرد که ابروهای پرپشتش پنج سانتیمتر بالاتر جستند و بیآنکه آهنگ گامهایش را کندتر کند به راه رفتن ادامه داد. و حال وظیفهٔ درباریان بود که بایستند، خو