۱۴:۲۱
ریاضیات: عمارتی برای سکونت

خسرو منصف شکری

در آن آغاز آدمیان چشم داشتند و نمی‌دیدند و گوش داشتند و نمی‌شنیدند... نه دانشی در کارشان و نه بینایی در رفتارشان. تا آن زمان که من در رسیدم و چشم ایشان گشودم به تماشای اختران، آنگاه که بر می‌آیند و آنگه که فرو می‌روند. پس علم اعداد به ایشان آموختم که سالار دانش‌هاست. آیسخولوس، پرومته در بند و گفتند: « بیایید شهری برای خود بنا کنیم و برجی بسازیم که سر به آسمان بساید، تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم.» و یهوه نزول نمود تا نظاره کند شهر و برجی را که بنی‌آدم بنا می‌کردند. یهوه گفت:« همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‌اند و اکنون هیچ کاری که قصد آن بکنند از ایشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهم

نظر کاربران