دیدگاه لویت در این باره که تاریخ تجلیِ طبیعتِ همهشمول است، در استدلال نهایی و پروردۀ او علیه تاریخی وجود دارد، استدلالی که خود از تحلیلی چهارسویه راجع به مشکل تفکر تاریخی تشکیل میشود : نخست؛ لویت رابطۀ تاریخ و آگاهیِ تاریخی را بررسی میکند. دوم؛ تفاوت علوم طبیعی و علوم فرهنگی یا تاریخی را تحلیل میکند. سوم؛ بر آن است ضعف " منطقی" و نقائص موضع تاریخیگرایانه را نشان دهد و دست آخر اصرار میورزد که تاریخ به هیچ رو قلمرو فعالیت آزادِ انسانی نیست، بلکه اساساً " اتفاقی " صرف و ساده ( Geschehen ) است و مانند اتفاقات طبیعی، خصلتی خود – رو، خودآیین و گریزناپذیر دارد.
زانیار ابراهیمی
دیدگاه لویت در این باره که تاریخ تجلیِ طبیعتِ همهشمول است، در استدلال نهایی و پروردۀ او علیه تاریخی وجود دارد، استدلالی که خود از تحلیلی چهارسویه راجع به مشکل تفکر تاریخی تشکیل میشود : نخست؛ لویت رابطۀ تاریخ و آگاهیِ تاریخی را بررسی میکند. دوم؛ تفاوت علوم طبیعی و علوم فرهنگی یا تاریخی را تحلیل میکند. سوم؛ بر آن است ضعف " منطقی" و نقائص موضع تاریخیگرایانه را نشان دهد و دست آخر اصرار میورزد که تاریخ به هیچ رو قلمرو فعالیت آزادِ انسانی نیست، بلکه اساساً " اتفاقی " صرف و ساده ( Geschehen ) است و مانند اتفاقات طبیعی، خصلتی خود – رو، خودآیین و گریزناپذیر دارد.