۱۲:۴۱
فصل چهارم معنا در تاریخ

زانیار ابراهیمی

معنا در تاریخ{1}در واقع اثری چندسویه است که نه تنها به مسئلۀ کلیِ معنا و اهمیتِ رخدادهای گذشته می‌پردازد، بلکه مسئلۀ پیش‌زمینۀ الهیاتیِ فلسفۀ تاریخ را نیز با توجه به ارتباط تاریخِ قدسی و تاریخ سکولار ( Weltgeschichte und Heilsgeschehen ) بررسی می‌کند. اما بن‌مایۀ مهمی که این مسائل را وحدت می‌بخشد، کوشش لویت برای اثبات این مطلب است که آگاهی تاریخیِ مدرن ما، یعنی تاریخی‌گری، اساساً ناکافی و نابسنده است. با این همه، لویت استدلال می‌کند که اثبات نابسندگیِ یک نظرگاه، مستلزم این است که به سرچشمه یا بنیانِ واقعیِ آن بازگردیم و سپس نشان دهیم که آن نظرگاه با عنایت به سرچشمه‌اش، نظری کاملاً سنجیده و بری از پیش داوری دربارۀ واقعیت پیش نمی‌نهد. اما چون تاریخی‌گری چنان همه‌شمول گشته که کمابیش همۀ فعالیت‌های فکریِ ما تحت تأثیر قرار داده است، بنیان واقعیِ آن را نمی‌توان به سادگی یک جریان فکریِ خاص ( مثلا

نظر کاربران