۱۲:۲۹
مقدمه

زانیار ابراهیمی

مدت‌هاست که ظهور آگاهی تاریخیِ مدرن یا تاریخی‌گری مورد مطالعه و تحلیلِ دقیق قرار گرفته است. {1} بیشتر صاحب‌نظران در این خصوص توافق دارند که آگاهی تاریخیِ مدرن در آلمانِ نیمۀ نخستِ قرن نوزدهم ظهور کرد و واکنشی روشن و قاطع در برابر تأکیدِ روشنگری بر قانون طبیعی سامان داد، قانونی که خصلتی جهان‌شمول، تغییرناپذیر و بی‌چون و چرا داشت. در حالی که ولتر و تورگو بر این باور بودند که امر کلی و نه جزئی دغدغۀ اصلیِ بررسیِ تاریخی است – چنان که ولتر زمانی گفته بود " جوهر و اساس همیشه یکی است " – کسانی چون هردر، هگل و رانکه، بیشترین تأکید را بر عینیت و جزئیتِ پدیده‌های تاریخی می‌گذاشتند. افزون بر این، آنان در مخالفتِ آشکار با ولتر که به " جامعۀ بزرگ " ی علاقه مند بود که " از مردان دانا تشکیل شده است، مردانی که همه جا پیدا می‌شوند و همه جا به استقلال عمل می‌کنند " {2}، بر اهمیت واحدهای ملّیِ مختلف و تحو

نظر کاربران