از نظر هگل فلسفه همواره در تاخیر است و بهتبع آن فیلسوف فرزند زمان خویش است، نه توجیهگر گذشته و نه پیشگوی آینده. فرق فیلسوفی که فرزند زمان خویش است، با صوفی که «ابنالوقت» میباشد در این است که اولی در ذات زمان «تأمل» میکند، و دومی آن را به «غفلت» میگذراند. فیلسوف بهدنبال یافتن پاسخی برای پرسشهای عصر خود، و در وهله اول پرسشهای قوم خویش، بهتأمل فلسفی روی آورده است، اما صوفی در فرار از آنها، لب بر لب جام بیهوشی نهاده است. اندیشیدن فیلسوف بدون قرار گرفتن در یک نظام همبستۀ اندیشگی، در یک زمان خاص و ذیل یک فرهنگ و تمدن خاص، که فرهنگ و تمدن قوم اوست، میسر نمیشود. فیلسوف هرچند در چارچوب و محدوده زمانِ قوم خود میاندیشد، اما میکوشد از این موضع ــ قومی و محلی و محَدّد ــ بهفراگیرترین افقهای ممکن اندیشهورزی نایل شود، یعنی اگرچه احکام او ناظر بر مشکلشناسی و «پروبلماتیک» قوم خودش است، و
مصطفی نصیری
از نظر هگل فلسفه همواره در تاخیر است و بهتبع آن فیلسوف فرزند زمان خویش است، نه توجیهگر گذشته و نه پیشگوی آینده. فرق فیلسوفی که فرزند زمان خویش است، با صوفی که «ابنالوقت» میباشد در این است که اولی در ذات زمان «تأمل» میکند، و دومی آن را به «غفلت» میگذراند. فیلسوف بهدنبال یافتن پاسخی برای پرسشهای عصر خود، و در وهله اول پرسشهای قوم خویش، بهتأمل فلسفی روی آورده است، اما صوفی در فرار از آنها، لب بر لب جام بیهوشی نهاده است. اندیشیدن فیلسوف بدون قرار گرفتن در یک نظام همبستۀ اندیشگی، در یک زمان خاص و ذیل یک فرهنگ و تمدن خاص، که فرهنگ و تمدن قوم اوست، میسر نمیشود. فیلسوف هرچند در چارچوب و محدوده زمانِ قوم خود میاندیشد، اما میکوشد از این موضع ــ قومی و محلی و محَدّد ــ بهفراگیرترین افقهای ممکن اندیشهورزی نایل شود، یعنی اگرچه احکام او ناظر بر مشکلشناسی و «پروبلماتیک» قوم خودش است، و