علوم انسانی ایران، چگالی عظیم و سرگردان شده است. ساختارها و نهادهای رسمی کشور و مدیریت¬های دانشگاهی ما نمی¬توانند به ثمر بخشی این موجودیت کمک کنند و در تحقیق حاضر به عنوان «جرم بحرانی» از آن بحث می¬شود. جثۀ بحرانی که می¬تواند از خود آثار تازه¬ای بروز دهد ولی به عللی توفیق آن را به دست نمی¬آورد و در نتیجه بیشتر ابواب جمعی این موجودیت، به ناچار استراتژی بقا در پیش می¬گیرند. تحقیق حاضر با روش پدیدارشناسی تفسیری به سراغ نمونه هدفمندی شامل 50 تن از اصحاب علوم انسانی ایران در خوشه¬های رشته¬ای مختلف رفته و از طریق مصاحبه با آنها کوشیده است به فهم تجربه¬های زیست¬شان نایل آید و به پرسش¬های تحقیق پاسخی اکتشافی دهد. نتیجه تحقیق حاضر گویای آن است که علوم انسانی از یک سو دچار نوعی حالت مانْد و اینرسی شده است و اصحاب علوم انسانی ایران خود را چنان گرفتار وضعیت سیاستی و ساختاری و نهادی می¬بینند که...
مقصود فراستخواه
علوم انسانی ایران، چگالی عظیم و سرگردان شده است. ساختارها و نهادهای رسمی کشور و مدیریت¬های دانشگاهی ما نمی¬توانند به ثمر بخشی این موجودیت کمک کنند و در تحقیق حاضر به عنوان «جرم بحرانی» از آن بحث می¬شود. جثۀ بحرانی که می¬تواند از خود آثار تازه¬ای بروز دهد ولی به عللی توفیق آن را به دست نمی¬آورد و در نتیجه بیشتر ابواب جمعی این موجودیت، به ناچار استراتژی بقا در پیش می¬گیرند. تحقیق حاضر با روش پدیدارشناسی تفسیری به سراغ نمونه هدفمندی شامل 50 تن از اصحاب علوم انسانی ایران در خوشه¬های رشته¬ای مختلف رفته و از طریق مصاحبه با آنها کوشیده است به فهم تجربه¬های زیست¬شان نایل آید و به پرسش¬های تحقیق پاسخی اکتشافی دهد. نتیجه تحقیق حاضر گویای آن است که علوم انسانی از یک سو دچار نوعی حالت مانْد و اینرسی شده است و اصحاب علوم انسانی ایران خود را چنان گرفتار وضعیت سیاستی و ساختاری و نهادی می¬بینند که...