بهتر است بحث درباره آثار «انقلابهای معرفتشناختی نیمه دوم قرن بیستم» اروپا را با این ابیات از مولانا آغاز کنیم: «جان نباشد جز خبر در آزمون / هر که را افزون خبر جانش فزون / جان ما از جان حیوان بیشتر/ از چه؟ زان رو که فزون دارد خبر» «اقتضای جان چو ای دل آگهی است / هرکه آگهتر بود جانش قوی است؟» از محتوای این ابیات چنین برمیآید که مولوی در بیش از 800 سال پیش به نقش تحولی ذهن و شناخت به کمک یادگیری زبان و آنچه امروزه در نظریههای "عصب روانشناسی زبان" به آن نظریه تکوینی "زبان و آگاهی" گفته شده آگاه بوده و در این چند بیت تمایز اصلی بین "انسان آگاه با زبان" در مقایسه با حیوان را به زبان شعر به زیبایی بیان کرده است. اما موضوع مورد بحث در این نوشتار کوتاه درباره دو تحول مهم معرفتشناختی است که از نیمه دوم قرن بیستم با نام "انقلابهای معرفتشناختی در علوم انسانی" در گذر به دنیای جدید (سارنسانس)..
رضا نیلیپور
بهتر است بحث درباره آثار «انقلابهای معرفتشناختی نیمه دوم قرن بیستم» اروپا را با این ابیات از مولانا آغاز کنیم: «جان نباشد جز خبر در آزمون / هر که را افزون خبر جانش فزون / جان ما از جان حیوان بیشتر/ از چه؟ زان رو که فزون دارد خبر» «اقتضای جان چو ای دل آگهی است / هرکه آگهتر بود جانش قوی است؟» از محتوای این ابیات چنین برمیآید که مولوی در بیش از 800 سال پیش به نقش تحولی ذهن و شناخت به کمک یادگیری زبان و آنچه امروزه در نظریههای "عصب روانشناسی زبان" به آن نظریه تکوینی "زبان و آگاهی" گفته شده آگاه بوده و در این چند بیت تمایز اصلی بین "انسان آگاه با زبان" در مقایسه با حیوان را به زبان شعر به زیبایی بیان کرده است. اما موضوع مورد بحث در این نوشتار کوتاه درباره دو تحول مهم معرفتشناختی است که از نیمه دوم قرن بیستم با نام "انقلابهای معرفتشناختی در علوم انسانی" در گذر به دنیای جدید (سارنسانس)..