۱۷:۴۲
تبارشناسی مواجهه سنت و تجدد در قرن بیستم

حامد زارع

تاریخ اندیشه، والاترین شکل تجلی تاریخ به شمار می رود. نسبت «سنت» و «تجدد» نیز یکی از بحث های اصیل و اصلی تاریخ به طور کلی و تاریخ اندیشه به طور خاص است. سنت یادآور دوران «قدیم» و تجدد، مولفه قوام بخش عصر «جدید» است. درباره نسبت سنت و تجدد و یا به عبارت دیگر، قدیم و جدید، بحث های جدی درگرفته است. در قرن بیستم در اروپا، اندشمندان زیادی به میدان منازعه سنت و تجدد و نسبت میان آنها قدم گذاشتند. در این بین کارل لوویت و کارل اشمیت به عنوان اندیشمندانی مطرح می شوند که قائل به دگردیسی مفاهیم قدیم و جدید و «پیوست» سنت و تجدد هستند. هانس بلومنبرگ و لئو اشتراوس نیز فیلسوفانی هستند که قائل به «گسست» سنت و تجدد از یکدیگر هستند. مارتین هایدگر و هانا آرنت نیز نماینده جریانی هستند که سنت و تجدد را در «تداوم» یکدیگر می بینند. به عبارت بهتر از این دیدگاه، مفاهیم قدیم بدون هیچ تغییری در دوران جدید تداوم یافته

نظر کاربران