همين حالا از ديدار صاحبخانه برگشتهام. همسايهاى تنهاو منزوى كه مرا دچار مشكل خواهد كرد. اين جا واقعاً روستاى زيبايى است. گمان مىكنم، در سرتاسر انگلستان جايى بهتر از اينجا نمىتوانستم پيدا كنم، جايى به دور از شلوغى و سر و صداى مردم. اينجا براى افرادى كه از مردم گريزانند، همچون بهشت است، و من و آقاى هيتكليف خيلى خوب مىتوانيم تنهايىمان را با هم قسمت كنيم. او آدم بسيار خوبىست. وقتى اولين بار سوار بر اسب به سوى او مىرفتم، چشمان سياهش را، از زير ابروانش، با حالتى مشكوك به من دوخت. در آن هنگام او نمىتوانست درك كند كه چطور قلبم از ديدارش فشرده شد. وقتى خودم را معرفى كردم، مشتهايش را با ارادهاى رشك برانگيز به درون جيب جليقهاش فرو كرد. من گفتم: «آقاى هيت كليف.» در پاسخ سرى تكان داد. «من لاك وود، مستأجر جديد شما هستم، آقا. مفتخرم كه پس از آمدنم در اولين فرصت به حضورتان مشرف شدم،..
ترجمه نگار غلامپور
همين حالا از ديدار صاحبخانه برگشتهام. همسايهاى تنهاو منزوى كه مرا دچار مشكل خواهد كرد. اين جا واقعاً روستاى زيبايى است. گمان مىكنم، در سرتاسر انگلستان جايى بهتر از اينجا نمىتوانستم پيدا كنم، جايى به دور از شلوغى و سر و صداى مردم. اينجا براى افرادى كه از مردم گريزانند، همچون بهشت است، و من و آقاى هيتكليف خيلى خوب مىتوانيم تنهايىمان را با هم قسمت كنيم. او آدم بسيار خوبىست. وقتى اولين بار سوار بر اسب به سوى او مىرفتم، چشمان سياهش را، از زير ابروانش، با حالتى مشكوك به من دوخت. در آن هنگام او نمىتوانست درك كند كه چطور قلبم از ديدارش فشرده شد. وقتى خودم را معرفى كردم، مشتهايش را با ارادهاى رشك برانگيز به درون جيب جليقهاش فرو كرد. من گفتم: «آقاى هيت كليف.» در پاسخ سرى تكان داد. «من لاك وود، مستأجر جديد شما هستم، آقا. مفتخرم كه پس از آمدنم در اولين فرصت به حضورتان مشرف شدم،..